اوحدالدین کرمانی

شعر 29 | چشم همه اشک گشت و چشمم بگریست

چشم همه اشک گشت و چشمم بگریست

در عشق تو بی چشم همی باید زیست

از من اثری نماند این عشق زچیست

چون من همه معشوق شدم عاشق کیست

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.