اوحدالدین کرمانی

شعر 75 | عمر تو بهار تازه را می ماند

عمر تو بهار تازه را می ماند

روزی دو سه بر سر تو گل افشاند

تو معذوری از آنک بس مغروری

تا باد خزان شاخ تو در جنباند

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.