اوحدالدین کرمانی

شعر 32 | نفس سره ام همّت گردون نکشد

نفس سره ام همّت گردون نکشد

رگ از تن من به جز فریدون نکشد

سالوس نمی کنم ولی گر بکنم

سالوس کنم که گاو گردون نکشد

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.