اوحدالدین کرمانی

شعر 58 | پرسید زدل دیده که گر ناشادی

پرسید زدل دیده که گر ناشادی

در من ره خونابه چرا نگشادی

دل گفت تو جرم خویش بر ما چه نهی

در دام بلا به پای خود افتادی

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.