غزل 383 | مگذر ای ساربان، ز منزل یار
مگذر ای ساربان، ز منزل یار
تا دمی در غمش بگریم زار
از برای کدام روزم بود؟
اشک خونین و دیدهٔ خونبار
گر قیامت کنیم، شاید از آنک
با قیامت فتادمان دیدار
پار با دوست بودهایم این جا
آه ازین پیشِ دوست بودنِ پار!
ساقی، ار جام بادهای داری
به چنین فرصتی بیا و بیار
مطرب، ار مانعی و عذری نیست
نفسی وقت عاشقان خوش دار
غزلی ز اوحدی گرت یادست
بر منش خوان به یاد آن دلدار
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.