اوحدی مراغه‌ای

شعر 73 | چو آمد نامهٔ معشوق چالاک

چو آمد نامهٔ معشوق چالاک

به عاشق، گفت آن مهجور غمناک

غنوده بخت شد بیدار ما را

مشرّف کرد خواهد یار ما را

طرب پیوند خواهد کرد با دل

روا گشت آنچه می‌جست از خدا دل

خنک دردی که درمانی پذیرد!

خوشا کاری که سامانی پذیرد!

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.