اهلی شیرازی

غزل 175 | دی از نظر چو سرو و خرامان من گذشت

دی از نظر چو سرو و خرامان من گذشت

من دانم از غمش که چه بر جان من گذشت

سوزم چو شمع و بر همه این سوز روشن است

زین اشگ آتشین که بدامان من گذشت

صد دل کباب همچو من از گریه مست شد

هرجا حکایت دل بریان من گذشت

کاری نکرد ناله من هم تو رحم کن

فریاد رس که کار ز افغان من گذشت

اهلی، بجای سبزه و گل خار غم دمید

هرجا که ابر دیده گریان من گذشت

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.