اهلی شیرازی

غزل 370 | گرچه ز گلهای می دامن ما شستنی است

گرچه ز گلهای می دامن ما شستنی است

شستن دامن ز می غایت تر از دامنی است

به که نگردد رقیب دوست که این دیو ره

دشمنی اش دوستی دوستی اش دشمنی است

سوختگان را مبین خوار که آن شاه حسن

شب همه شب تا سحر همنفس گلخنی است

خیز و به میخانه کش رخت که در خانقه

در سر پیران ره وسوسه رهزنی است

اهلی اگر عاشقی فاش مکن سر عشق

قصه معراج دل نکته ناگفتنی است

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.