اهلی شیرازی

غزل 403 | هر کس که پا نهاد بکویت ز دست رفت

هر کس که پا نهاد بکویت ز دست رفت

هشیار و عاقل آمد و مجنون و مست رفت

زلف تو خواستم که بگیرم دلم ربود

آنم بدست نامد و اینم ز دست رفت

دلبر چو رفت رشته جان گو گسسته باش

دام اینزمان چه سود که ماهی ز شست رفت

در خون نشسته ام که کمان ابرویم ز ناز

چون تیر خویش در نظرم تا نشست رفت

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.