اهلی شیرازی

غزل 633 | در ره دوست که باشد؟ که جفایی نکشد

در ره دوست که باشد؟ که جفایی نکشد

کیست کز رهگذر عمر بلایی نکشد

کی گشاید دل من تا ز میان چو تویی

نگشاید کمر و بند قبایی نکشد

تشنه وصل تو ای چشمه خضریم ولی

تا نصیبی نبود کار بجایی نکشد

ایکه آسوده دلی بر دل ما نیش مزن

که جفایی نکند کس که سزایی نکشد

اهلی گمشده در راه تو ای کعبه دل

چکند گر نزند گامی و پایی نکشد

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.