اهلی شیرازی

غزل 924 | ز بهر کلبه عاشق دلا مجوی چراغ

ز بهر کلبه عاشق دلا مجوی چراغ

که شمع مجلس او بس بود فتیله داغ

دل از چمن نگشاید اسیر عشق ترا

که پیش بلبل عاشق قفس نماید باغ

به جرعه یی بزن آبی بر آتشم که رسید

ز سینه بوی کبابم ز شوق می بدماغ

رقیب اگرچه عزیزست و ما چنین خواریم

روا مدار که بلبل جفا کشد از زاغ

بنه به کنج لحد دل ز سوز غم اهلی

گرت هوس کند آسودگی و کنج فراغ

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.