اهلی شیرازی

غزل 940 | عاشق که برفروخت چراغت ز داغ دل

عاشق که برفروخت چراغت ز داغ دل

کی بی فروغ روی تو بیند فراغ دل

شمع رخت ز آتش موسی خبر دهد

زین است آتشی که فروزد چراغ دل

چون گل اگرچه سوخت بصد داغ غم دلم

بوی دلم چو غنچه نرفت از دماغ دل

هرکو بداغ غم بنهد دل ز عاشقی

هرگز گل مراد نچیند ز باغ دل

داغ بتان چراغ دل عاشقان بود

روشن بود چراغ تو اهلی بداغ دل

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.