اهلی شیرازی

غزل 1026 | چو ماه نوجمال عالم افروزش که می بینم

چو ماه نوجمال عالم افروزش که می بینم

ز روز دیگر افزون است هر روزش که میبینم

نهال نورس قدش گذشت از قامت طوبی

از اینهم بگذرد زین بخت فیروزش که میبینم

نه تنها درد نادیدن ز منع دشمنم سوزد

ز نادیدن بتر جور بد آموزش که میبینم

دل ریش پریشانم یکی کز لطف جمع آرد

که خواهد بود غیر تیر دلدوزش که میبینم

تن بیمار اهلی کز تب هجران همی سوزد

عجب گر جان برد چونشمع ازین سوزش که میبینم

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.