اهلی شیرازی

غزل 1071 | حدیث سوز دل چون شمع از آن معنی گران دارم

حدیث سوز دل چون شمع از آن معنی گران دارم

که نَبْوَد زَهرهٔ گفتن گر از لب بر زبان دارم

کیم آتش نشاند دیده زان اشکی که می‌ریزم

که آن آتش که جان سوزد درون استخوان دارم

ز شوخی می‌کنی آزار دل‌های حزین و من

به یارب ، خویش را شب از گزندت در امان دارم

مکش بر من کمان کز کوی من بگذر به ناکامی

حذر کن زانکه من هم تیر آهی در کمان دارم

مرا در کنج محنت سر به زانو ماندن ای اهلی

بدان معنی دلیل آمد که جانی سر گران دارم

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.