اهلی شیرازی

غزل 1212 | سایم همه شب روی خود بر خاک دور از روی تو

سایم همه شب روی خود بر خاک دور از روی تو

باشد شبی ای سیمتن آسایم از پهلوی تو

دورم من و نزدیک تو نتوانم از ضعف آمدن

کاهم ز غم باشد مرا بادی رساند سوی تو

تا بر زبان دیگری نام تو باری نگذرد

غیرت نخواهد تا کنم از خلق جستجوی تو

وقتی پی تسکین دل میدید می کوی ترا

اکنون شود دردم فزون چون بیتو بینم کوی تو

از وحشت تنهاییش اهلی برآید جان ز تن

گر نی بپرسش آیدش گه گه خیال روی تو

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.