اهلی شیرازی

غزل 1289 | چو ساقی گر بجامم دست بودی

چو ساقی گر بجامم دست بودی

نه تنها من که عالم مست بودی

اگر بالا گرفتی کار رندان

فلک قدر بلندش پست بودی

مرا از هجر او زخمیست پیوست

چه بودی وصل او پیوست بودی

ملامتگو کجا بر ما زدی زخم

گرش دردی که ما را هست بودی

اگر تدبیر بستی راه تقدیر

چرا ماهی اسیر شست بودی

خریدار بتان میبودم از جان

مرا گر نقد جان در دست بودی

اگر وحشی نبودی بخت اهلی

بفتراک بتان پا بست بودی

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.