اهلی شیرازی

قطعه 31 | بزرگوار خدایا من آن تهیدستم

بزرگوار خدایا من آن تهیدستم

که خجلتم نگذارد که سر بر آرم هیچ

بخوشه چینی ام از خرمن کرم بنواز

که من نکاشته ام تخم و گر بکارم هیچ

بزیر بار گنه مانده ام ببدکاری

ز کار و بار چه پرسی که کار و بارم هیچ

بخاندان محمد که از محبتشان

متاع هر دو جهان را نمی شمارم هیچ

بجز محبت اینخاندان مپرس از من

که جز محبت این خاندان ندارم هیچ

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.