اهلی شیرازی

قصیده 10 | کلک ملک سخن که سخیست

کلک ملک سخن که سخیست

دم توفیق همدمت بوده

غیرکلکت کسی ز زلف سخن

گره نظم و نثر نگشوده

هیچکس بی نسیم مرحمتت

گرد محنت ز چهره نزدوده

سوده شد ذره ذره چهره مهر

بسکه درخشت درگهت سوده

کعبه رحمتی و بنده تو

ره دوری به سعی پیموده

گر تو تمکین نمیکنی هیچ است

بلکه در دسریست بیهوده

گر تو تحسین کنی چنین سخنی

کس نگفتست بلکه نشنوده

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.