شعر 5 | ندیده برده ای از جا، دل رمیدهٔ من را
ندیده برده ای از جا، دل رمیدهٔ من را
چنان که حسن پیمبر دل اویس قرَن را
به یاد روی تو خوردیم باده ای که زمستی
نمی کنیم تفاوت عراق و شام و یمن را
حدیث تو به لطافت لبت به حسن عبارت
شکست رونق بازار عندلیب و چمن را
دلا مجوی ز دل مردگان، حیات و نشاطی
خدا نداده به هر شوره زار در عدن را
حدیث حسن تو گفتن چه سود در بر زاهد
مشام او چه ستاید شمیم مشک ختن را
غزل سرایی شیخ ضیا و لطف خدا بین
چه قدر نازک و شیوا، ادا نموده سخن را
کشید ناله غریبانه دوش از دل تنگش
مگر که یاد نمود آیتی دوباره وطن را
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.