بابافغانی

غزل 537 | دارد نسیم گل دم جانبخش عیسوی

دارد نسیم گل دم جانبخش عیسوی

تا بوی گل ز گلشن مقصود بشنوی

آیینه ی جمال تو در چشم اهل دید

دارد هزار جلوه ی صوری و معنوی

ما را چو در سخن لب لعل تو جان دهد

دیگر چه احتیاج بانفاس عیسوی

زاهد چو قرب کعبه ی وصل تو در نیافت

بیچاره شد بزاویه ی هجر منزوی

پرتو کدام و نور کدام ای خداشناس

تا کی دو دل ز تفرقه ی نور و پرتوی

ای دل گدایی در میخانه کار تست

ما را چه کار با طرب و عیش خسروی

هر جا که هست دیده ز روی تو روشنست

ای روشنی دیده چرا دور می روی

تخم امل بباغ جهان کشته یی ولی

جز بار دل فغانی از این کشته ندروی

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.