شعر 4 | مشیری و قوامی داشت شیراز
مشیری و قوامی داشت شیراز
که هر دو در ستم بودند یکه
۱۳۰۱ قمری
برفتند از جهان زان پس که هِشتند
ز بدعتها به روی فارس لکه
بگفتم با خرد تاریخشان را
رقم زن چون به زر و سیم سکه
یکی بیرون شد و گفتا که برگو
به دوزخ هر دو را گردید دکه
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.