ابن عماد

شعر 29 | در غصه هجر اگر بمیرم

در غصه هجر اگر بمیرم

حقا که دل از تو برنگیرم

جز سینه سپر نسازم ای دوست

گر غمزه تو زند به تیرم

تو خسرو کشور جمالی

من بنده عاجز فقیرم

از روی کرم بگیر دستم

کافتاده و بی‌دل و اسیرم

عشق رخت ای صنم بر آورد

از بخت جوان و عقل پیرم

ای سرو سمن‌عذار گل‌بوی

پیش قد و قامت تو میرم

عمری‌ست که در هوای مهرت

سرگشته چو ذرۀ حقیرم

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.