جامی

شعر 14 | با پسر گفت یک شبی مأمون

با پسر گفت یک شبی مأمون

کای در اقبال و بخت روزافزون

چون رسد نوبت خلافت تو

حرص دنیا مباد آفت تو

هر که را از خلیفگی خدای

نشود سیر نفس بد فرمای

سیر مشکل شود ازان زر و سیم

که کشد گه ز بیوه گه ز یتیم

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.