جامی

شعر 39 | عاشق صدق جو چو دریابد

عاشق صدق جو چو دریابد

ظلمت خود ز خود عنان تابد

روی جان آورد به قبله دوست

نشود محتجب ز مغز به پوست

هر چه گوید برای او گوید

هر چه جوید برای او جوید

همچو پروانه کو به مجلس جمع

هستی خود فنا کند در شمع

بهر جانان فنا کند خود را

پیش رویش فدا کند خود را

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.