ابن یمین

غزل 90 | زهی من وفای تو نا دیده هیچ

زهی من وفای تو نا دیده هیچ

بغیر از جفای تو نشنیده هیچ

مرا دست هجرانت خاری نهاد

گل دلگشای تو ناچیده هیچ

ز مهرت تنم گشت همچون هلال

مه دلربای تو نادیده هیچ

تو خورشید حسنی و من ذره وار

برون از هوای تو نگزیده هیچ

نکردست ابن یمین سرمه ئی

به از خاک پای تو در دیده هیچ

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.