غزل 456 | رخ زرد دارم ز دوری آن در
رخ زرد دارم ز دوری آن در
زده باغ و دردم درون دل آذر
چو من کاست گویی شب فرقت تو
مه نو که باشد بدین گونه لاغر
خطت خضر جعد کجت مشک تبت
تنت سیم لعل لبت تنگ شکر
به جنب نعیم شهید محبت
بهشت مخلد نصیب محقر
به لبها ملیحی به گفتن فصیحی
به طلعت صبیحی به گیسو معنبر
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.