جامی

غزل 720 | چند از دگران وصف جمال تو شنیدن

چند از دگران وصف جمال تو شنیدن

خوش آنکه میسر شودم روی تو دیدن

ترسم رود از دست اگر روی تو بینم

زینسان که شوم مست ز نام تو شنیدن

از اشک خود آموختم ای مردم دیده

آغشته به خون پیش تو هر لحظه دویدن

کبک ار چه به رفتار بسی تیز نهد پای

دستش ندهد با تو درین شیوه رسیدن

ما را نبود تحفه به جز ناله و آهی

وان هم نتوان پیش تو گستاخ کشیدن

از خون دلم بس که رود تف سوی بالا

خونابه دل خواهدم از بام چکیدن

جامی که بود تا گلی از باغ تو چیند

ای کاش تواند خسی از راه تو چیدن

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.