غزل 1009 | این چنین خوب و نازنین که تویی
این چنین خوب و نازنین که تویی
نبود هیچ کس چنین که تویی
گر گلستان جنتم بخشند
نروم زان گل زمین که تویی
صحبت جان و تن نیارد تاب
مونس هر دل حزین که تویی
هیچ مرغ دل از تو جان نبرد
باز ازین گونه در کمین که تویی
جامی آخر به داغ دل سوزی
با چنین آه آتشین که تویی
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.