مثنوی 4 | حبذا منزلی چو کاخ بهشت
حبذا منزلی چو کاخ بهشت
خاک و خشتش همه عبیر سرشت
گویی از طارم سپهر برین
بیت معمور آمده به زمین
بهر احرامش از چهار طرف
سبزپوشان در آستان زده صف
موج زن حوض مرمرش به میان
به هم آب ستاده بین و روان
آب فواره اش ترانه سرای
به هوای سماع جسته ز جای
دیده حور این مقام فرخنده
گشته از قصر خویش شرمنده
لیس فی الکائنات ثانیها
خلدالله ملک بانیها
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.