جامی

غزل 391 | گر یار ما را پروای یاران

گر یار ما را پروای یاران

زین گونه باشد ای وای یاران

آن غیرت حور از در درآمد

شد رشک جنت مأوای یاران

جز اشک سیم و وجه زر از وی

سودی ندارد سودای یاران

گر خود نخواندی هرگز نبودی

رفتن بدان کو یارای یاران

آن فتنه هرجا بنموده بالا

بالا گرفته غوغای یاران

بیگانه برمن آرد ترحم

از بس که گشتم رسوای یاران

جامی ندارد در سر هوایی

جز سر نهادن در پای یاران

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.