جامی

غزل 263 | ای ماه که می نپرسی از من

ای ماه که می نپرسی از من

زانگاه که می نپرسی از من

آوازه فکند در همه شهر

بدخواه که می نپرسی از من

شاهی تو گدا چگونه گوید

با شاه که می نپرسی از من

پرسی همه را و جز تو کس نیست

آگاه که می نپرسی از من

طومار شکایتم بر این شد

کوتاه که می نپرسی از من

با کوه غم تو رفتم از جای

چون کاه که می نپرسی از من

از لعل تو نیست کار جامی

جز آه که می نپرسی از من

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.