جمال‌الدین عبدالرزاق

قطعه 128 | یک کارد بخواستم ز تو روزی

یک کارد بخواستم ز تو روزی

گفتی بدهم تو آن بمن وا کن

بعد از سه چهار ماه دی گفتی

آن نیست برو سر سخن واکن

گر هجو کنی همی قلم گیرم

ورگوه همی خوری دهن واکن

این بد غرض تو تاکنم هجوت

سهلست تو جای نام زن واکن

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.