جمال‌الدین عبدالرزاق

غزل 102 | رخ تو طعنه بر ماه فلک زد

رخ تو طعنه بر ماه فلک زد

سمندت خاک در چشم ملک زد

دولعل تو خرد را دیده بردوخت

دو جزع تو سمارا برسمک زد

عیار ماه گردون داشت نقصان

چو نقد خویش با تو در محک زد

اگر ازتو نماند مه عجب نیست

که باشش نقطه پروین کم زیک زد

زشرمت شد نهان در خاک خورشید

چو حسنت خیمه چون مه بر فلک زد

بساکز هجر تو خون جگر خورد

کسی کو باغمت نان و نمک زد

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.