غزل 26 | مطلع صبح صفا روی تو را میگویم
مطلع صبح صفا روی تو را میگویم
حق علیم است که بی روی و ریا میگویم
دفتر حسن تو را بر همه کس میخوانم
درس اخلاص تو را در همه جا میگویم
نقش بالای تو را گر چه همی خوانم راست
شرح چین سر زلف تو خطا میگویم
چون مرا نیست بجز باد صبا همنفسی
قصه شوق تو با باد صبا میگویم
جان همان دم که دلم در سر زلفت پیچید
گفت خوش باد تو را شب که دعا میگویم
به خدا میدهمت عهد که مشکن دل من
وه چه سنگین دلی آخر به خدا میگویم
بکشی زارم و ناگاه پشیمان باشی
یاد آر این سخن از من که کجا میگویم
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.