غزل 38 | گر جان فشانی ای دل در پای یار اولی
گر جان فشانی ای دل در پای یار اولی
گر زآن که عشق بازی با آن نگار اولی
یک دم خیال قدش از دیده نیست غایب
جای گل و صنوبر بر جویبار اولی
خواهم که آن میانش خوش در کنار آرم
با شاهداه شیرین بوس و کنار اولی
ای سرو ناز باری بر چشم ما گذر کن
دانی که سرو را جا بر چشمهسار اولی
از بند غصه و غم گر میکنی خلاصم
درمان دردمندن بیانتظار اولی
بلبل کنار خاری مأوا گرفت آری
آرامگاه عاشق بر روی خار اولی
هان ای (جنید) گاهی در کوی عشق میزن
کاری اگر برآید زاین رهگذار اولی
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.