غزل 41 | بوی جانبخش تو از باد صبا میشنوم
بوی جانبخش تو از باد صبا میشنوم
نکهت زلف تو از مشک خطا میشنوم
مرغ دل میتپد اندر قفس سینه به شوق
که ز هدهد خبر باد صبا میشنوم
مجلس عیش بسازم که گل خندان را
مژده آمدن باد صبا میشنوم
محتسب را نرسد منع من از نغمه چنگ
که من از سینه او ذکر خدا میشنوم
حرف عشق از ورق ساده دف میخوانم
سر معنی زنی بیسر و پا میشنوم
همه شب منتظر نغمه باد سحرم
کز نسیم خوش او بوی شما میشنوم
بر سر خاک (جنید) ار گذری آری گویی
این چه خاکیست کز او بوی وفا میشنوم
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.