جنید شیرازی

غزل 80 | اندر این شهر مرا هست نظر بر رویی

اندر این شهر مرا هست نظر بر رویی

که از او تا به قمر فرق نباشد مویی

صنمی سنگ‌دلی سیم‌بری فتنه‌گری

دل‌بری عشوه‌دهی سروقد مه‌رویی

نازنینی که گر از خانه به بازار رود

نعره وای و وهی بشنود از هر سویی

هدف تیر بلا کرد دل ریش مرا

ناوک غمزه خون‌ریز کمان ابرویی

چاره کار من اکنون که کند وای به من

که نیم مرد کمانش به چنین بازویی

من که با شیر دلان لاف به نیکی زده‌ام

سگ کویی شده‌ام در طمع آهویی

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.