جویای تبریزی

غزل 182 | لخت دل دور از تو امشب در گلوی غنچه است

لخت دل دور از تو امشب در گلوی غنچه است

بی تو خوناب جگر صاف سبوی غنچه است

حسن مستور از بت بازار دلکش تر بود

آشنایی دلم با گل ز روی غنچه است

خون عشرت بی تو در پیمانه باشد لاله را

باده پهلو شکافی در سبوی غنچه است

باز امشب گوییا با دختر صوفی نشست

بر زبان عندلیبان گفتگوی غنچه است

کی توان گل چید از من نشکفد تا خاطرم

معنی ام در دل نهان جویا چو بوی غنچه است

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.