جویای تبریزی

غزل 192 | از باده غنچهٔ دل آن سیمبر شکفت

از باده غنچهٔ دل آن سیمبر شکفت

لعل لبش زخنده گلبرگ تر شکفت

بوی بهار مهر دهد جور گل رخان

از آب تیغ او گل چاک جگر شکفت

با یاد عارض تو زفیض بهار عشق

بر روی من هزار گل از چشم تر شکفت

از ناخن صبا گره غنچه وا نشد

گلهای فیض در دل از آه سحر شکفت

دور از بهار وصل گل داغ بر دلم

مانند داغ لاله ز خون جگر شکفت

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.