جویای تبریزی

غزل 474 | چشم خودبینی که مست جام زیبایی بود

چشم خودبینی که مست جام زیبایی بود

همچو نرگس بی نصیب از فیض بینایی بود

ای حکیم از جام یکرنگی به بزم ما بنوش

مجلس احباب ما را فیض تنهایی بود

می شود احرام بند کعبهٔ مقصود دل

کشتی می در محیط غم چو دریایی بود

حلقه چون گردد بقدر زور برگردد کمان

خم به پشت چرخ درخورد توانایی بود

هرگز از کوتاه پروازی به مقصد ره نبرد

آنکه چون طاووس در بند خودآرایی بود

گرد میدانش بود نور نگاه عاشقان

بسکه فرش راه او چشم توانایی بود

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.