جویای تبریزی

غزل 529 | بی‌رخت گل در چمن آشفتگی‌ها می‌کند

بی‌رخت گل در چمن آشفتگی‌ها می‌کند

غنچه با بوی تو در یک پیرهن جا می‌کند

پیش پیش رنگ رخسار خود از خود می‌رویم

در چنین دوری که چشمت کار صهبا می‌کند

راز در هر دل که جا گیرد نفس نامحرم است

عاشقان را دم زدن چون صبح روشن می‌کند

باز دل را دیده‌ام جویا هلاک درد هجر

با سر زلف نکویان میل سودا می‌کند

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.