جویای تبریزی

غزل 739 | دل عاشق زفغان سیر نگردد هرگز

دل عاشق زفغان سیر نگردد هرگز

جرس از ناله گلوگیر نگردد هرگز

راستان هیچگه از عزم پشیمان نشوند

بی رسیدن به نشان تیر نگردد هنوز

لذت گریه نه هتر تیره دلی دریابد

آب در دیدهٔ زنجیر نگردد هنوز

نرود از دل جویا هوس لعل لبش

چشم پیمانه ز می سیر نگردد هنوز

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.