جویای تبریزی

غزل 811 | از نور بندگیست فروغ جبین دل

از نور بندگیست فروغ جبین دل

جز «عبده» چه نقش سزد بر نگین دل

گام مراد یافته از حاصل دو کون

پاشید آنکه تخم وفا در زمین دل

دارد ز بس لطافت اندام چون خیال

آید ز راه دیده و گردد مکین دل

تا شد حریم خاص تو دارم ز بس عزیز

سوگند می خورم به سر نازنین دل

دارد عداوتی که زبانیست رنگ مهر

اندیشه مند باش ز بیداد کین دل

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.