جویای تبریزی

غزل 892 | یک‌رنگ بی‌خودی شده از خود بریده‌ام

یک‌رنگ بی‌خودی شده از خود بریده‌ام

با وحشت آرمیده‌ام از بس رمیده‌ام

عرش برین مقام من از فیض بی‌خودی است

از خویش رفته‌رفته به جایی رسیده‌ام

چون سایه در ره تو به خاک اوفتاده‌ام

گرد ره فنا شده رنگ پریده‌ام

سر مگوی پرده‌دری‌های غنچه را

جویا هزار بار ز بلبل شنیده‌ام

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.