جویای تبریزی

غزل 1002 | بس که سنگینم ز بار غم به راه جست‌و‌جو

بس که سنگینم ز بار غم به راه جست‌و‌جو

همچو سوزن می‌روم در نقش پای خود فرو

درنیابد غیر خود در دیدهٔ یکرنگیم

می‌شوم با آن بت آیینه‌رو چون روبه‌رو

زنده گر دارد دلم از نکهت زلفش چه دور

می‌دمد جان در نهاد روح جویا بوی او

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.