جویای تبریزی

غزل 1005 | حسن از تاب و تب است از شعلهٔ دیدار او

حسن از تاب و تب است از شعلهٔ دیدار او

رنگ را آتش به جان افتاده از رخسار او

خانهٔ تن راست از باد نفس بیم زوال

خواب راحت کی سزد در سایهٔ دیوار او

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.