جهان ملک خاتون

غزل 308 | مهربانی ز دلستانم نیست

مهربانی ز دلستانم نیست

میل دل جز به دوستانم نیست

شب وصل تو از خدا طلبم

غیر ازین هیچ داستانم نیست

بی قد و قامت چو شمشادت

رغبت و میل بوستانم نیست

بی رخ چون گل تو ای گلبوی

هیچ پروای گلستانم نیست

من ز جانت مرید و معتقدم

قسمی جز بر آستانم نیست

در شب هجر غیر مردم چشم

در جهان هیچ پاسبانم نیست

نازنینا ملاذ من به جهان

غیر آن خاک آستانم نیست

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.