جهان ملک خاتون

غزل 376 | تا چند نالم من در فراقت

تا چند نالم من در فراقت

گشتم ز دوری بی صبر و طاقت

دل شد ز دستم جان بر لب آمد

ای نور دیده در اشتیاقت

درویش مسکین در کویت آمد

راهش ندادی اندر وثاقت

مردم نگارا تا کی خدا را

طاقت ندارم من در فراقت

گفتم غمی خور حال جهان را

تا کی دهد دست این اتّفاقت

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.