جهان ملک خاتون

غزل 648 | بی رخت دیده کی جهان بیند

بی رخت دیده کی جهان بیند

یا به جای تو غیر بگزیند

دل من شد به خار هجر تو ریش

گل ز باغ وصال کی چیند

چونکه با زلف و خالت انس گرفت

جای دیگر چگونه بنشیند

گر خرامی به باغ سرو روان

درد از آن قامت تو برچیند

گر به جنّت نه همدمم باشی

یک زمان بی رخ تو ننشیند

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.