جهان ملک خاتون

غزل 810 | ای مرا خیل خیالت هم نفس

ای مرا خیل خیالت هم نفس

جز خیالت خود نمی‌خواهیم کس

از خیالم تن خیالی گشته است

از وصالم یک شبی فریاد رس

یاد ما نگذشت یک شب در دلت

عیب نبود هیچ دریا را ز خس

گر تو را صبرست از ما سالها

در جهان ما خود تو را داریم بس

در هوای آن رخ گلبرگ تو

بلبلی بودم گرفتار قفس

بلبلی مستم به بوی و رنگ تو

من شکستم این قفس را زین هوس

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.